تک بیتی ها و اشعار ناب ایرانی از شعرای مشهور وگمنام
بیوگرافی حمید مصدق                                      بیوگرافی  نیما یوشیج                           

بیوگرافی شاملو                                              بیوگرافی کارو          

بیوگرافی فروغ فرخزاد                                      بیوگرافی قیصر امین پور

بیوگرافی سهراب سپهری                                بیوگرافی اخوان ثالث

بیوگرافی شهریار                                          بیوگرافی فریدون مشیری

بیوگرافی پروین اعتصامی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387 توسط مجتبی

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید
 
هم ازین هرزه علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید
 
کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید
 
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید
 
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید
 
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید
 
آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید
 
لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید

محمد سلمانی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 توسط مجتبی
بي توآن ظلمي که شادي کرد با من ؛ غم نکرد !

گريه هم يک ذره از اندوه هايم کم نکرد!


آن قدر دنياي ما با هم تفاوت داشت که –

خطبه هاي عقد هم ما را به هم محرم نکرد!


راز دور افتادنم از خويش را از کس نپرس!

هيچکس ظلمي که من بر نفس خود کردم نکرد!


نيست تأثيري در ايما ! لالها فهميده اند –

اينکه ده انگشت کار يک زبان را هم نکرد!


نه هراس از آتش دوزخ ‘ نه اخراج از بهشت!

آخرش هم آدمي را هيچ چيز آدم نکرد!

                  اصغر عظیمی مهر



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1392 توسط مجتبی
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

به از آن است که در دام ِ نگاه افتادن


سيب شيرين لبت باشد و آدم نخورد؟

تو بهشتي و چه بيم از به گناه افتادن


لاک پشتانه به دنبال تو مي آيم و آه

چه اميدي که پي باد به راه افتادن؟


با دلي پاک، دلي مثل پر قو سخت است

سر و کارت به خط و چشم سياه افتادن


من همان مهره ي سرباز سفيدم که ازل

قسمتم کرده به سر در پي شاه افتادن


عشق ابريست که يک سايه ي آبي دارد

سايه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

حامد عسکری


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم اسفند 1391 توسط مجتبی
من نمی ترسد و آنقدر شهامت دارد

كه بگوید به تو كمبود محبت دارد

ولی انگار كه چشم تو سیاسی شده است

عشق حزبی شده چشمان شما خط دارد

نه فقط چشم كه لب های تو خط می گیرند

پدر عشق بسوزد كه سیاست دارد

تازه فهیده برای تو بمیرد بد نیست

در جهانی كه فقط مرگ عدالت دارد

فکرکردی که دلم فاحشه ای بیش نبود

وّ در آغوش تو اسكان موقت دارد

فحش دادی به خودت تا که فراموش کنی

من خودم هیچ ولی عشق که حرمت دارد

دل من تنگ شده جای كسی دیگر نیست

مگر این خانه چه اندازه مساحت دارد

روی میز است گلی خشک شده در لیوان

نامه ی تا شده ای چشم به پاکت دارد

چه قدر حوصله داری تو !زمان می گذرد

زندگی آب روانی ست که سرعت دارد

زندگی می گذرد غافل از این است که عمر

پشت دستان خودش چشم به ساعت دارد

محمد کاظم حسینی


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم بهمن 1391 توسط مجتبی
    

تفریح و سرگرمی

دانلود